خرید بک لینک

____________________________________________________________________________

علیرضا قزوه:

امام حُر می خواهد، نه غلام

"شاعر آگاه شعر ولایی را به تهمتی بزرگ میکوبند همان گونه که روزی مطهری، آن ناصر واقعی حسین(ع) را با نیش و کنایه مینواختند."

به گزارش «نسیم»، علیرضا قزوه با انتشار یادداشتی به دفاع از رباعی های عاشورایی رضا اسماعیلی پرداخت. متن یادداشت قزوه که در پایگاه شخصیاش منتشر شده به این شرح است:

اصلا دلم نمی خواهد به رخ کسی بکشم که دورترین خاطرات زندگی ام گم شدن در دسته های عزاداری بود. که در کودکی بزرگ ترین دلمشغولی ام جارو کردن هیات حسینی قبل از غروب ها بود. که پدر مرحومم هیات دار بود و خانه مان تا هر چه یادم می آید پاتوق سخنران ها و مداحان اهل بیت و سینه زنان حسینی. این ها البته همه اش افتخار است و همه اش بخشی از خاطرات خوب زندگی ام. بعدها که بزرگ تر شدم میدان کربلا در نگاهم بزرگ تر و بزرگ تر شد و حالا کربلا در نگاه من تمام جهان است و تمام کائنات. کمی که بزرگ تر شدم دیدم از شب عاشورا تا طوفان ساعت سه ظهر عاشورا چقدر نقش ها عوض شدند. چقدر آدم ها جابجا شدند. خیلی ها در همان تاریکی شب خیمه امام را رها کردند و رفتند و بعضی که اصلا از آنها انتظاری نبود خود را یک جوری به خیمه ی امام رساندند. یکی از آنها حُر شد. ظهر عاشورا شد و وقتی حر با پای برهنه به سمت اردوگاه امام آمد انگار امام رسالت خود را با رضایت تمام به تماشا نشسته بود. بی دریغی از پاشیدن خون علی اصغر به آسمان. کربلا باید همین طور اتفاق می افتاد که افتاد. وقتی حر به خیمه گاه امام برگشت امام حرهای بسیاری را می دید که در فرداهای دور به سمت چشمه ی «هل من ناصر » فریادش می آمدند تا از جاری آزادگی نوش جان کنند.

همین امسال از اهل معرفتی شنیدم که امام حسین آمده است تا غلام ها را و انسان ها را آزاد کند. امام حر می خواهد، نه غلام. او در همان ظهر عاشورا غلامش را که او نیز حر شده بود آزاد کرد و رفت. در مقابل این سخن کمی بیشتر درنگ کردم و دانستم که آری به راستی امام آمده است تا بسیاری از این حرها را و بسیاری از این امثال من و تو را آزاد کند. حرهایی که امروز در کربلای سوریه آمده اند به سمت فریاد عطشناک اباعبدالله و در پاسخ خون پنج هزار شیعه ی سربریده در کربلای سوریه دارند با این همه ابن زیاد می جنگند.

حالا فکر می کنم که دو کربلا وجود دارد. کربلای در حال حرکت و زنده و کربلای مرده. دو حسین وجود دارد حسین زنده و حسینی که در هزار و چهارصد سال قبل سر مبارکش را جدا کردند و تا هنوز دست به دست بر نیزه می چرخانند. گاهی نوازشش می کنند و گاهی با خیزران جهل بر لب و دندان مبارکش می زنند.

این روزها به شدت در معرض قضاوتیم. همه ی ما. شاعر آگاه شعر ولایی را به تهمتی بزرگ می کوبند. همان گونه که روزی شهید مطهری آن شهید راستین و آن ناصر واقعی حسین را با طعن و نیش و کنایه می نواختند.

امروز تو را به زور وا می دارند که از کربلای بی روح و مرده حمایت کنی و کربلای زنده را بگذاری و بگذری. حسینی را دوست داشته باشی که کاری با یزید و یزیدیان زمانه نداشته باشد. اگر در مجلس به اصلاح حسینی شان شعری برای کربلای غزه و سوریه بخوانی تو را از مجلس شان بیرون می کنند. و اگر خلاف نظرشان حرفی بزنی با تهمت و افترا و پیامک و اطلاعیه و خبرگزاری و تهدید و تطمیع در صدد ریشه کن کردن فریاد تو برمی آیند و فی الفور به امام زمان خودشان - که با امام زمان واقعی بسیار تا بسیار متفاوت است تسلیت می گویند و بر سر و صورت می زنند که وادینا و واپیغمبرا و وا حسینا!

حسین (ع) از آن همه است. حسینی که من می شناسم همان حسینی ست که ملت در بند و هندوی هند را شصت سال قبل از زیر چنگال استعمار انگلستان آزاد کرد و حالا دارد در حوالی مزار خواهرش زینب(س) به بچه های مظلوم حزب الله آب می رساند. حسینی که من می شناسم خود خود حسین است نه سین سین سین هایی که از اکوهای گران شما بیرون می آید.

مرا ببخشید که حسین من کمی تا قسمتی با حسین شما فرق می کند.

نسیم آنلاین، چهارشنبه 6 آذر 1392

http://nasimonline.ir/Content/Detail/687742/

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:5 توسط بیداری |

برچسب: نویسنده: دانیال نظری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:28

صفحه بندی